سوال اصلی مطرح شده این است که آیا زندگی اخلاقی پاداش خودش است؟ آیا اخلاقی بودن ذاتاً به نفع مردم است؟ برای پاسخ به این سوال، آنها در مورد ماهیت جامعه ایده آل را صحبت میکنند. آنها به قوانینی که این جامعه دارد، هنر مجاز...
در نهایت کتاب جمهور، با صحبت کردن در مورد چگونگی انحطاط این ایده آل ها و اینکه چگونه این بحث میتواند به عنوان استعاره ای برای انحطاط ذهن انسان به کار برده شود، پایان می یابد
در ابتدای کتاب دوم، گلاوکن و آدئیمانتوس – که هر دو در واقع برادران افلاطون بودهاند – با طرح بحث در مورد «عدالت فینفسه» باعث میشوند سنگبنای طرح اصلی جمهوری، یعنی طرح جامعهی خیالی، توسط سقراط در همینجا شکل گیرد.
سقراط بر این عقیده است که عدالت موضوعی است که هم افراد میتوانند از آن بهرهمند شوند و هم جامعه، و، از آنجا که جامعه بزرگتر از فرد است، سقراط بهتر میداند عدالت را ابتدا در جامعه جستجو کند و سپس به دنبال آن در فرد باشد.
اینچنین است که سقراط یا همان افلاطون دست به اختراع جامعهای خیالی میزند؛ جامعهای که افراد بسیاری در آن وجود دارند، از درودگر و نجار و ناخدا گرفته تا بازرگان و دکاندار و غیره. سقراط همینسان در حال افزایش وسعت و جمعیت جامعه است که به این نتیجه میرسد که با افزایش جمعیت، دیگر زمینها جوابگوی جمعیت نخواهند بود و نتیجتاً هر کشوری برای تأمین زمین و محصولات خود به کشورهای مجاور حمله میکند.
اما سقراط چون بر این عقیده است که جنگ، سببِ فلاکت و بیچارگی میشود، پس میگوید جامعهی خیالی او بایستی از سپاهیان خوب و خبرهای برخوردار باشد. او بر این نظر است که سپاهیان را بایستی از کودکی پروراند و به این ترتیب وارد بحث تربیت سپاهیان میشود. تربیت سپاهیان به دو بخش تقسیم میشود، یکی تربیت تن توسط ورزش و دیگری تربیت روح توسط تربیت معنوی. چون سقراط تربیت روح را بر تربیت تن ترجیح میدهد، پس برآن میشود تا به زیرمجموعههای تربیت روح بپردازد.
برچسب:
نویسنده: یلدا فراهانی